ناصر خسرو

17

جامع الحكمتين ( فارسى )

اللّه عليه و على آبائه « 1 » الطّاهرين و ابنائه الاكرمين - بدين زمين بازآمدم ، و با آنك مر كتب علماء فلسفه را درس كرده بودم « 2 » ، علم دين حقّ را كآن تأويل و باطن كتاب شريعت ( است ) بحفظ داشتم ، اندر سال چهار صد و شصت و دوّم از تاريخ هجرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - امير بدخشان كه معروف است به عين الدّولة ابو المعالى علىّ بن الاسد [ b 6 ] الحارث ايّده اللّه ( ب ) نصره كه بيدار دل و هشيار مغز و روشن خاطر و تيز فكرت و دور بين و باريك‌انديش و صايب راى و قوى حفظ و پاك ذهن و پسنديده‌خويست ، و با « 3 » اين ممادح و مناقب متديّن است ، قصيده‌اى را كه گفته بود خواجه ابو الهيثم « 4 » احمد بن الحسن الجرجانى - رحمه اللّه - و اندرو سؤالهاء بسيار كرده است - و بخطّ خويش نبشته بود اندر آخر آن نسخت كه « اين را از حفظ خويش نبشتم » - نزديك من فرستاد و از من اندر خواست بوجه تشفّع و تضرّع و تقرّب - آنك بسيار كسان را از امرا و سلاطين و رؤساى « 5 » دنياوى را همى همال « 6 » خويش نداشت - و بنيكوتر الفاظى و نرم‌تر قولى التماس كرد تا سؤالاتى « 7 » كه اندر آن قصيده است بنام او حلّ كرده شود . و بدين تقرّب كاندر حقايق العلوم و دقايق الحكم « 8 » ازين هشيار امير و بيدار ملك ديد - و با آنك دنيا با زخارف خويش روى به دو داشت و درگاه رفيعش « 9 » ( ب ) صدر ملكى متصدّر بود بدانچ آن درگاه موسم و مجمع احرار و طلّاب دنيا بود ، و بر ملك ميراثى اسلاف خويش مالك بود -

--> ( 1 ) آبائه : ابا ؟ ؟ ؟ ته A ( 2 ) كرده بودم : + و A ( 3 ) و با : و تا A ( 4 ) ابو الهيثم : ابو الهيثم A . رجوع بمقدمه شود ( 5 ) رؤساى : روشناى A ( 6 ) همال : بهال A ( 7 ) سؤالاتى : + را A ( 8 ) الحكم : الحلم A ( 9 ) درگاه رفيعش . . . مالك بود : درگاه رفيعش بدانج آن درگاه و صدر ملكى متصدر بود و بر ملك ميرانى اسلاف خويش مالك بود موسم و مجمع و احرار و طلاب دنيا بود A ناسخ در حين استنساخ عبارت را مقدم و مؤخر كرده است !